تبليغاتX
مانا
   این شعر را استادم جناب علی اکبر خان عباسیان در تابستان سال ۱۳۷۷ به این جانب هديه نموده بود. حال که از دل آرشیوم آنرا یافته ام به خوانندگان محترم تقديم مي‌دارم.

 واقعاَ خيلي‌هامان مي‌دانيم يا نمي‌دانيم، اما درد مشترك داريم، ولي از فرصت‌ها استفاده نمي‌كنيم كه هيچ بعضاَ نمك بر زخم هم نيز مي‌پاشيم. واقعاَ  چرا؟!

طي روزهاي ديگر، شعر ديگري نيز از استاد محمد علي بهمني تقديم خواهم كرد.

 


  • فالی از گردش فلک نزدیم
  • سری امشب به قاصدک نزدیم
  • باد از چه کلاه ما را برد
  • ما که بر هیچ کس کلک نزدیم
  • شیشه‌ها را شکسته‌ایم، اما
  • سنگ بر بال شاپرك نزديم
  • دردها بي‌شمار و دل پر خون
  • حرفي از درد مشترك نزديم
  • هر كس آمد جراحتي افزود
  • ما به زخم كسي نمك نزديم
  • سنگ سنجش ميان ما عشق است
  • بي‌خودي هر كه را محك نزديم
  • رخ بنما اي پري كه با يادت
  • شب گذشته‌ست و ني‌لبك نزديم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 15:7 توسط فرداد محمدی |